خرید بک لینک
نقدی که زندگی ست(2) کارناوالِ رامبد جوان«کارناوال» در نقد ادبی به توجه میخائیل باختین به پدیده ی تاریخیِ کارناوال گره خورده که از قرون وسطا به بعد مرسوم شده است. از آغاز پیدایش اش، «کارناوال» همیشه فرصتی بوده است برای دهن کجی نسبت به قیدها و قواعدِ نظام حاکم. در مراسمِ کارناوال چیزی شبیه به بر تخت نشستنِ موقتِ «میر نوروزی» در بخشی نمایشی از مراسم جشن نوروز روی می دهد. در این نمایشِ طنز و کمدی، مردم فردی عامی و عادی را انتخاب می کنند تا چند روزی به جای پادشاه بر تخت بنشیند و بر مردم حکومت بکند. هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

نقدی که زندگی ست(3) نقد یا آسمان ریسمان به هم بافتن؟در سبکِ «آسمان ریسمان» در تفسیرِ متن، برای کسی که بر این باور است که کار و بار و تمامِ وجودِ موجود زنده چیزی نیست جز «نقد کردنِ پی در پی»، چیزی بیش از چرندیات و مطالبِ بی سر و ته وجود دارد. گاهی در تفسیر و تأویل، جدا از این که می شود متنی زمینی را به عرش برد و مقدس و ملکوتی اش کرد(مثلِ کاری که حافظ در تعریف از خودش و شعرش می کند و می فرماید: «قدسیان گویی که شعر حافظ از بًر می کنند»)، می شود آن را از عرش به فرش آورد و زمینی اش کرد. البته، چون شاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

نقدی که زندگی ست(4) نقدِ تعارفی«نقد تعارفی» هنگاهی روی می دهد که آدم به خاطر نفهمیِ بعضی ها، یا نفهمیِ خودش یا نفهمیِ هر دو، آن چیزی را بگوید یا رأی اش همانی باشد که منطق و استدلال طبق واقعیتِ موجود مخالف آن یا چیزی بسیار متفاوت از آن را می گوید. با این که اساسِ «تعارف» روی شناخت و معرفت بنا می شود، ناچیزترین و بی اهمیت ترین و غیرمنصفانه ترین جنبه ی معرفت در همین نقدهای تعارفی به کار گرفته می شود. تنها چیزی را که ناقد می شناسد، همانی است که با بی انصافی رأی و نظرش را برای آن هزینه می کند. آدمِ خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

نقدی که زندگی ست(5) نقدِ بدون تعارف و نقدِ بدون معرفتما عادت داریم که نسبت به هر رویدادی که یک سرش یا حتی یک پرش به ما می گیرد و گاهی هم اصلاً کاری به ما ندارد و آرام یا با شتاب دارد از کنارمان می گذرد واکنش نشان بدهیم. درست مانند همین کاری که من حالا دارم انجام می دهم. بسیاری از واکنش های فوری، مخصوصاً آن هایی که سرچشمه شان عاطفه و احساسات است، بدون تعارفِ لازم و بدون معرفتِ کافی انجام می شود. واکنشِ خانم شریفی مقدم به نتایجِ ضعیف تیم پرسپولیس و واکنشِ آقای فیروز کریمی به اظهار نظر این خانم، واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

نقدی که زندگی ست(6) نقد یکپارچه و نقد پاره پارهاز ایرادهای نقدهایی که برای خودنمایی یا خودشیرینی عرضه می شود، و می توان گفت که مهم ترین ایرادش، در این است که فاقد فلسفه و چارچوب منطقیِ مناسبِ ادعای آقا یا خانمِ ناقد است. این نقص بیشتر از این واقعیت سرچشمه می گیرد که گاهی آدم ها ادای پذیرش عقیده ای و باور به آن را درمی آورند، بی آن که بتوانند با یکپارچگیِ حرف و در ادامه یکدستیِ رفتارشان نشان بدهند که آن را بی کم و کاست در خود نهاده اند و دارند. نهادینه شدنِ یک باور نقطه ی مقابلِ ادا درآوردن است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (67) آوار آفتاب: محرابمحرابتهی بود و نسیمی.سیاهی بود و ستاره ایهستی بود و زمزمه ای.لب بود و نیایشی.«من» بود و «تو»یی:نماز و محرابی.چرا ما گاهی تا این حد مختصر و به خیالِ خودمان مفید صحبت می کنیم؟ شاید نخست به این دلیل که فکر می کنیم که طرفِ مقابل می داند یا می تواند حدس بزند که چه کلمات و حرف هایی را از قلم انداخته ایم و خودش آن ها را سر جایشان برمی گرداند تا معنی را جامع کند. این هم برای خودش یک بهانه و دلیلی است؛ امّا، مهم تر و، به احتمالِ زیاد، درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (68) شرق اندوه- مقدمهشرق اندوه نخستین بار که چاپ شد سهراب سی و چهارساله بود. هنوز به آن بلوغی که دست-نوشت خود و خاص خودش باشد، آنگونه که در چهار کتاب بعدی اش منعکس شده است، نرسیده بود؛ با این که به ادعای بعضی ها به آن خیلی نزدیک شده بود. مقدمه ای را که در چاپ نخست بر شرق اندوه نوشته بود، می شود به حساب جوانی اش گذاشت و حذف آن مقدمه را از هشت کتاب می توان نشانه ای از رشدِ سهرابی دانست که آرام تر شده بود. منظورم از «سهراب»، این «سهراب»ی است که با متن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (68) شرق اندوه- روانهروانهچه گذشت؟- زنبوری پر زد- در پهنه ی...- وهم. این سو، آن سو، جویای گلی.- جویای گلی، آری، بی ساقه گلی در پهنه ی خواب، نوشابه ی آن ...«...- اندوه، اندوه نگاه: بیداری چشم، بی برگیِ دست.- نی. سبدی می کن، سفری در باغ.- باز آمده ام بسیار، و ره آوردم: تیناب تهی.- سفری دیگر، ای دوست، و به باغی دیگر.- بدرود.- بدرود، و به همراهت نیروی هراس.دکتر تقی پورنامداریان درمورد شعرِ «روانه» که نخستین شعر از دفترِ چهارمِ هشت کتاب است گفته است:بی معادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (69) شرق اندوه- هلاهلاتنها به تماشای چه ای؟بالا، گل یک روزه ی نور.پایین، تاریکی باد.بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت، و دریچه ی خدا روشن نیست.از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید.تو خواهی ماند، و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پیچکِ غم.بیهوده مپای.برخیز، که وهم گلی، زمین را شب کرد.راهی شو، که گردش ماهی، شیار اندوهی در پی خود نهاد.زنجره را بشنو: چه جهان غمناک است، و خدایی نیست، و خدایی هست، و خدایی ...بی گاه است، ببوی و برو، و چهره ی زیبایی در خوابی دگر بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

نقدی که زندگی ست(7) از دلِ متن نه دلبخواهِ گویندهمنطق می گوید که حتی اگر خدا هم گوینده باشد و انسان را مخاطب قرار بدهد، ناچار است جوری حرف بزند و در متنی حرف بزند که مخاطب هایش بفهمند که چه دارد می گوید. بنابراین، آنچه که به جا می ماند آن متنی است که به نام خدا و از جانبِ او با مردم سخن می گوید. آن متن بایستی در چهارچوبی منطقی به گونه ای سخن بگوید که دست کم آن کسانی که آن را با معیاری مشخص منطقی یافته اند، آن را بفهمند. حتی کسانی که آن متن را به گونه ای دیگر می فهمند، بدون شک مطابق منطقی که خود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

این انشاء را خودت نوشته ای؟این پرسش را دبیرهای انشاء وقتی که متنی با برآوردهایشان فراتر از سنّ و توان و سواد دانش آموزی است که آن را در کلاس خوانده یا به آن ها تحویل داده، از او می پرسند. این پرسش برای درس های دیگر جنبه ی استفهام انکاری اش قوی تر و به این معنی است که آن دانش آموزِ مورد بازخواست پاسخ درست و یا حتی نادرست را از کسی گرفته یا از روی متنی رونویسی کرده است. از دانش آموزی که به درستی نیروی جاذبه را با ماجرای نیوتن و سقوط سیب از درخت شرح داده است کسی نمی پرسد: "خودت این را نوشته ای؟" یا "مگر توهم آنجا بوده ای؟"منظورم از این مقایسه چیست؟ در مورد متنِ ادبی نیز مانند متن های دیگر در وهله ی نخست آنچه که مهم است درستیِ مطلب از نظر علمی و گیرایی اش از نظر هنری است. نام خاص شخصِ محقق یا نویسنده ی متن در گام های بعدی و با دیدی دیگر مورد توجه و بررسی قرار می گیرد. به عنوان مثال، معلّم انشایی که از دانش آموزش می پرسد که «این انشاء را خودت نوشته ای؟» نقش اش عوض می شود و با ذره بینِ کارآگاهی مانند شرلوک هولمز می خواهد مچِ مجرم را بگیرد. شاید این طور به نظر برسد که این کار معلّم انشاء نوعی تحقیق شمرده می شود، ولی بایستی پذیرفت که تحقیق علمی با مقایسه ی نوشته های قبلی نویسنده و با توجه به روند پیشرفتِ علمی و هنری اش و با در نظر گرفتن عوامل مهم دیگر انجام می شود. در واقع، وظیفه ی هر کسی که کارش در وهله ی نخست غیر از بررسیِ و نقد معنیِ متن است، چیز دیگری است. او به نکاتی حاشیه ای که ورای معنی متن است می پردازد. او در متنِ حاشیه ها در پی چیز دیگری است. فرض کنید روی دیواری در خیابانی شعاری نوشته شده باشد. برای مردمِ عادی معنیِ این شعار مهم است. شاید اهالیِ هنر به شکل و جنس و رنگ دیوارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:48

مقدمه ای بر خودکفاییِ متن با نگاهی به رمان وضعیت بی عاری و چند متن دیگر(13)نخستین نکته ای که در خوانشِ هرمنوتیکی شعر «در این بن بست» به چشم می آید، ضمیر اشاره به نزدیکِ «این» است. هنوز هم هستند کسانی که پس از مطالعه ی برداشت های بنده از بعضی از اشعار، بدون توجه به این که چه روش و رویکردی را در خوانش آن متن به کار گرفته ام، اظهار فضل و دانش و آگاهی و باخبری می فرمایند که مثلاً احمد شاملو فلان شعر را برای نشان دادنِ بدی «انقلاب سفید» نوشته بود یا اخوان ثالث بهمان شعرش را در وصف خوبی های حشیش به زیور طبع آراسته بود و از این خبرداری های هشداردهنده و گاه دشنام دهنده ی فراوان.خواننده ای که قرار است خیلی از پیش فرض های خودش را برای فهمِ متنی که پیش رو دارد کنار بگذارد، در همان گام نخست، مؤلف را کنار می گذارد و با او و فرض ها و پیش فرض های زمانه اش قهر می کند. در گام بعدی چاره ای ندارد، جز این که از شرّ و دخالتِ پیش فرض های خودش نیز آزاد شود، زیرا تا پیش فرض های خودش را کنار نگذارد، هر حرفی که درباره ی مؤلف و زمانه اش بزند در سایه ی پیش فرض های آگاهانه و ناخودآگاهانه اش قرار می گیرد. در موردِ آگاهانه هایش می تواند تقریباً یک کارهایی بکند، رهایی از چنگ ناآگاهانه هایش امکان پذیر نیست. این که می گویند ما خیال می کنیم که سوار بر زبان هستیم، در صورتی که این زبان است که مهار ما را به دست دارد، از همین ناتوانی مان در به دست گرفتن تمام اختیارمان مشخص است. زبان و فرهنگی که بی اختیار به درونش افتاده ایم، به این آسانی ها دست از سر ما و خوانش و فهم مان برنمی دارد. هر یک از ما در این خوانش مان از متن، حتی اگر بخواهد از مؤلف یا از خودش یا از هر دو فرار کند، با رسیدن با آن غیرخودی که در متن است فقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 16:21

اندیشه های سهراب سپهریِ جوان در چهار کتابِ اوّل (65) آوار آفتاب: تارادر گادامر از رابرت جِی. دوستال، ترجمه ی اصغر واعظی، به نقل از گادامر آمده است:در شعر[حتی] یک کلمه هم نیست که مراد از آن معنایش باشد. کلمه در شعر در عین حال خود را به درون خود پس می کشد تا از لغزیدن به نثر و بلاغتِ همراه با آن بپرهیزد.(ص218)این گفته هر چند که اغراق آمیز می نماید، حقیقتی را بیان می کند که بنده می خواهم در این نگاهِ کوتاه به شعر «تارا» از آن استفاده کنم. تارااز تارم فرود آمدم، کنار برکه رسیدم.ستاره ای درخواب طلایی ماهیان افتاد. رشته ی عطری گسست. آب از سایه ی افسوسی پر شد.موجی غم را به لرزش نی ها داد.غم را از لرزش نی ها چیدم، به تار برآمدم، به آیینه رسیدم.غم از دستم در آیینه رها شد: خواب آیینه شکست.از تارم فرود آمدم، میان برکه و آیینه، گویا گریستم.«تارا» یعنی چه؟ اگر بگویید: به من چه! نه تنها ناراحت نمی شوم، بلکه بهانه ای پیدا می کنم که خواننده ی این شعر را ناراحت کنم. معنی و مفهومِ «تارا» فقط به اندازه ی حضور و نقش اش در این شعر به خواننده اش مربوط می شود. این اندازه را خودِ متن، اگر خودبسنده باشد، تعیین می کند. خواننده، البته منظور بنده آن خواننده ی ادب خوان و ادب دوستی است که به اصطلاح خودمانی با علاقه و سلیقه ای که دارد در این باغ است، چنین خواننده ای، با تجربه و دانشِ معمولی اش هم می تواند بفهمد «تارا» در این متن چه کار می کند. فرهنگ لغت و دایرةالمعارف هم نمی خواهد. چرا؟ برای این که معلوم نیست، طبقِ فرمایشِ گادامر، که معنی ای که آن ها به خواننده می دهند به این متنی که پیش رو دارد بخورد. واژه ی «تارا» بیرون از این متن هر معنی ای که داشته باشد، وقتی که این متن با بی محلی از کنارش می گذرد و آنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 20:29

مقدمه ای بر خودکفاییِ متن با نگاهی به رمان وضعیت بی عاری و چند متن دیگر(11) نه پسرخاله بازی، نه پدرکشتگی، نه رابطه ی استاد و شاگردی، نه محبت مرید و مرادی، نه عشقِ لیلی و مجنونی، هیچ کدام نبایستی موجبِ تفاهم بی خود یا سوء تفاهم بی دلیل در گفت و گوی با متن شود. هیچ متنی قرار نیست جوری تفسیر و فهمیده شود که کارش دلالی محبت یا دو به هم زنی باشد. متن تعهد نکرده است که آن مفهومی را فراهم کند که جنابِ خواننده می پسندد و به بهانه ی این که حضرتِ متن هم حرف و عقیده و گزینه اش را تأیید کرده است مشکلِ خود را حل شده ببیند. هرمنوتیک به خواننده در حلِّ آن مشکلی که در فهم متن دارد کمک می کند، آن هم اگر از دستش بربیاید، و کاری به این ندارد که خواننده نقشه کشیده است که نیازهای امروزش را در زندگیِ دینی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی با چه ترفندی و با چه خوانشِ دیگرگونه ای از متنی که مقدس یا مرجع شناخته شده است برطرف کند.متآسفانه، گاهی بعضی ها نه تنها با پیش فرض ها و پیش داروی های پیدا و پنهان، بلکه با درخواستی عاجزانه یا بی شرمانه یا گستاخانه، یا هر سه تا و چند تای دیگر با هم، سراغ متن می روند و آن چیزی را که می خواهند به زور از متن می گیرند، درست مانندِ آن مادر پیری که از فرزندش که دزد و راهزن بود خواست تا کفنی از مال حلال برایش تهیه کند. پسر طلبه ای را در بیابان دید و عمامه ی سفیدش را قاپید و گفت این را برمن حلال کن و او امتناع می ورزید. راهزن او را به باد کتک گرفت و آن قدر زد تا این که حلال حلالش به آسمان رفت. حالا حکایت ماست. بعضی ها در خوانشِ متن آن قدر متن را می زنند و آن قدر از متن می زنند تا به آنچه که به حساب شان، در دین و کتاب شان، و مطابق نیازشان حلال شده است برسند.متن در جایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 20:29

مقدمه ای بر خودکفاییِ متن با نگاهی به رمان وضعیت بی عاری و چند متن دیگر(12)در بخش پیشین عرض کردم که معمولاً و آدم های معمولی از یک متن ادبی و هنری انتظار ندارند که در ارائه ی راه حل برای مشکلاتِ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و هر مسئله ی ریز و درشتی راه حل ارائه بدهد و برای ایجاد تغییر و تحول در زندگی مردم کاری بکند کارستان. هر چند، کم نبوده اند داستان ها و اشعار و آثاری که در دگرگونی اندیشه و در پی آن در نوسازیِ گفتاری و رفتاری و کرداری مردم اثرگذار بوده اند. زندان ها پر از مؤلف ها اینگونه متن هاست، در صورتی که کار اصلی محصولِ مشترک خواننده و متن است. خواننده با آن فهمی که از علاقه و سلیقه و تعهدی خاص برمی آید، جوری متن را می خواند و می فهمد که بعید نیست برود و هم سلولیِ مؤلف بشود. این خواننده است که با خوانش و فهمِ خودش می گوید که متن تا چه اندازه ادبی، سیاسی، مذهبی ... است. متن تا خوانده نشود خنثی است. خواننده ی اهل سیاست و دیانت متن را سیاسی و دینی می خواند و می فهمد. اما، معمولاً خواننده ی معمولی ای که اهل سیاست هم نیست، از متنی که پر از شعارهای فرقه ای و حزبی و صنفی و اصلاح طلبانه و اصول گرایانه و «تیک»ها و «ایسم»های گوناگون است انتظار دارد که به جای شعارهای کلّی همه ی همّ و غم اش را روی جزئیاتِ گویا و کارآمد بگذارد و فقط در باغ سبز نشان ندهد. از متن یا مجموعه ای از متون که از حرف هایشان نه تنها صدای طرح مسئله که بوی حل مشکل هم تولید و پخش می شود، انتظار دارد که در هر دو مورد کم نگذارد و هم مسئله را بدون تعارف همان طوری که هست مطرح کند و هم راه حلِّ مشکل را بدون رودربایستی و بدون ماستمالی کردنِ سر تا پای موضوع و مطلب و مقصود نشان بدهد. متنی که نتواند چنین کاری راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 20:29

صفحه بندی