خرید بک لینک

نقدی که زندگی ست(5) نقدِ بدون تعارف و نقدِ بدون معرفت

ما عادت داریم که نسبت به هر رویدادی که یک سرش یا حتی یک پرش به ما می گیرد و گاهی هم اصلاً کاری به ما ندارد و آرام یا با شتاب دارد از کنارمان می گذرد واکنش نشان بدهیم. درست مانند همین کاری که من حالا دارم انجام می دهم.

بسیاری از واکنش های فوری، مخصوصاً آن هایی که سرچشمه شان عاطفه و احساسات است، بدون تعارفِ لازم و بدون معرفتِ کافی انجام می شود. واکنشِ خانم شریفی مقدم به نتایجِ ضعیف تیم پرسپولیس و واکنشِ آقای فیروز کریمی به اظهار نظر این خانم، واکنشِ همسرِ این خانم به این ماجرا و واکنشِ مجری اسبق با بیان خاطره ای درباره ی عواقبِ بگومگوهایی از این دست؛ واکنشِ آقای امیرحسین قیاسی به نقدِ آقای ایرج طهماسب درباره ی برنامه های اینترنتی اش؛ واکنشِ آقای محسن تنابنده به انتقادِ آقای رحیم پور ازغدی در یکی از سخنرانی هایش؛ واکنشِ آقای اردشیر رستمی به بخشی از حرف های آقای بیژن عبدالکریمی در مناظره ای که با آقای زیدآبادی داشته و ... همگی نمونه هایی از نقدهایی اند که آن جنابان واجب دیده اند که در پاسخ به پدیده ها و رویدادهای موجود و انتقادهای این حضرات در فضای مجازی منتشر کنند. امّا، چرا؟ شاید بشود گفت که همگی کم و بیش حس کرده اند که آن حرف ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم به خودشان یا کارشان یا زندگی مردمی که اینان خودشان را مدعی العموم شان می دانند مربوط می شود. نقدهای فوری مانند این ها را می شود «نقدهای ضربتی» نامید. آتش بیارِ این معرکه ها نیز ضرب المثلی است که می گوید: زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!

«حاضرجوابی» از نشانه های «اجتناب ناپذیر بودنِ واکنشِ نقادانه» است. در «حاضرجوابی» و «واکنشِ آنی» احساسات بر تفکر می چربد. حکمِ قاطعانه جای تجزیه و تحلیلِ علمی را می گیرد. هوچیگریِ یک جانبه بر مناظره ی منطقی با در نظر گرفتن همه ی جوانب مبحثِ مورد بحث ترجیح داده می شود. نمی خواهم بگویم که در نقدِ حرفه ای همیشه حرفی زده می شود که از زمین تا آسمان با برداشت های حاضرجوابانِ عجول و منتقدانِ مکتب نرفته فرق می کند. بعید نیست آقای کریمی در انتهای تجزیه و تحلیلِ کارشناسانه اش به همان برآیند ای برسد که خانم شریفی مقدم بدون تعارف بیان کرده است. ایشان با نقدِ طنزآمیز و بدون تعارفِ خود به آن خانم این نکته را تذکر می دهد که هر کسی نمی تواند بدون معرفت و بدون تحلیلِ کارشناسانه، آن هم پا برهنه، نه تنها وسط چنین بحث هایی بپرد و داوری کند، بلکه حکم هم صادر کند. دعوای اصلی بر تخصص و در پیِ آن مجوزی است که ناقد برای اظهار نظر دارد. ممکن است گاهی خروجی ی هر دو نقد یکی باشد، ولی باور کنید قصد و طرز بیانِ در این دو نوع نقد، نقدِ روش مند و نقدِ یلخی، یکی نیست. به نمونه ای که در پی می آید توجه کنید.

فکر می کنم در ابتدای قسمت شانزدهم از مجموعه ی «از یاد رفته»ی برزو نیک نژاد است که شهاب و پریسا، دو دلداده ی جوان، در خانه ی ویلایی بزرگی تنها هستند و در هنگامِ تمیز کردنِ آنجا کارشان به بازیگوشی و آب بازی می کشد. نخستین واکنشِ آدم های جا اُفتاده و سرد و گرمِ روزگار چشیده، مانند پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها، این است که بگویند که یک جفت دختر و پسر نامحرم که عاشق و دلباخته ی یکدیگرند، در خانه ی به این بزرگی، تک و تنها، مثلِ پنبه و آتش با هم چه ها که می توانند بکنند! واکنشِ جوان های طرفدارِ شهاب و پریسا و همراهی ها و تنهایی هایشان این است که بگویند که ذهنِ بعضی از این هایی که می خواهند با این گونه برداشت ها بزرگتری بکنند خراب است. با این که راست می گویند و نگاه و نظرِ نقادانه آن بزرگترها خیلی سطحی است، اما با نقدِ روانشناختی ای که مطابقِ فرضیه های زیگموند فروید انجام می شود، بینِ برآیند ی برداشت ها فرق چندانی نیست. اگر زیگموند فروید بود، با تجزیه و تحلیلِ صحنه های مربوط به این دختر و پسر، حرفِ همان آدم های به اصطلاح شکّاک را با آب و تابِ علمی جور دیگری می گفت. او برخلافِ بینندگانِ معمولی، غیر از این دختر و پسر و غیر از آن خانه ی خلوت، شرحی را می بیند که نشان می دهد تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. در اطلاعاتی که او به عنوان یک منتقدِ حرفه ای می بیند، نشانه هایی در تآیید حکم کلّیِ آن نق زنندگانِ معمولی دیده می شود.

شهاب دارد با شلنگ به گل ها و درختان آب می دهد و پریسا هم دارد شیشه های پنجره ها را لته می کشد. در هنگام کار، بازیگوشی و شیطنت شان گل می کند و شهاب سعی می کند که با گرفتن شلنگ آب به سمت پریسا او را خیس کند. آن دختر ابتدا پنجره را می بندد و نمی گذارد که خیس شود. بعد با چتر قرمزی به حیاط خانه می آید و مثلاً می خواهد نشان بدهد که با چترش نمی گذارد که شهاب او را خیس کند. امّا، سرانجام چتر قرمز کنار می رود و او خیس می شود. این که در این صحنه، چتر قرمز به چتری به رنگ دیگر ترجیح داده شده است، به احتمالِ بسیار زیاد عمدی بوده است. البته، زیگموند فروید با تجزیه و تحلیل نمادها نمی خواست به نویسنده ها و کارگردان ها یاد بدهد که از نمادها به طور تصنعی برای نمایشِ تمایلاتِ جنسی در آثارشان استفاده کنند، بلکه بر این باور بود که آدم ها اغلب در رؤیاهایشان خواست ها وغرایز سرکوب شده شان را در چیزهایی می بینند که نماد و جانشینِ آن ها می شود. به عنوان مثال، فردی مانند پریسا، در خواب و بدون اختیار و انتخابِ آگاهانه، می بیند که در این آب بازی سعی می کند با چتر قرمزی از خیس شدن فرار کند.

این نمونه را از داستانِ «از یاد رفته» در اینجا آورده ام تا نشان بدهم که گاهی، مانند این مورد، تفاوتِ برداشت ها و نقدهای ناشیانه ی آن پدربزرگ ها و مادربزرگ ها با آن نقدهایی که کارشناسانی انجام می دهند که با روشِ نقدِ فروید و یونگ و امثالهم آشنا هستند، در برآیند ی برداشت هایشان نیست، بلکه در نحوه ی بیان و اعتبارِ به اصطلاح علمیِ این دومی هاست.

امّا، عالم ها یا دانایان تنها با آن پدربزرگ ها و مادربزرگ ها که گاهی عرض اندام می کنند و خودی نشان می دهند تا بگویند که هنوز دود از کُنده بلند می شود درگیر نیستند. طرف یا رقیبِ اصلیِ این دانایان آن کسانی اند که بر این باورند که هر گونه واکنشی که نسبت به هر کسی و هر پدیده و رویدادی نشان بدهند دیگر مانندِ پا دراز کردن پیش بزرگترها بی ادبی نیست و حالا دیگر رفتاری آزادیخواهانه است. اختلافِ بزرگترهایی که بزرگی شان از علم و تخصص شان است نه چیزهای دیگر با این کوچک ترها در پا دراز کردن شان نیست، بلکه در زبان درازی شان است. اگر زبان با استدلال و منطق و موقعیت شناسی دراز و آزاد و رها شده باشد، اشکالی ندارد. امّا در فضای مجازی، زبانِ خیلی ها با چیزهای دیگری تقویت و دراز شده است.

یک زمانی، حرف و نظرِ صاحبانِ قدرت و ثروت بُرو داشت و به جای حرفِ دارندگانِ دانش پیش می رفت و سر کرسی می نشست. حالا، «شهرت» هم به آن دو تای دیگر افزوده شده است و دانایی تنهاتر و ضعیف تر از پیش شده است. حرف های شخصیّت های مشهور، در هر موردی که باشد، برای افرادِ حقیر سکّه و سند است. خیلی از به اصطلاح «سلبریتی ها» با سوادِ اندک یا با تحصیلاتِ بی ربط، به اعتبار شهرت شان، درباره ی هر چیزی نظر می دهند و به قول در زمان حاضری ها درجا پُست می گذارند. نقد و نقادی را در نازل ترینِ شکل ها می توان در نوشته ها و نظراتِ افرادی دید که تنها به اعتبار شهرت شان فکر می کنند بایستی در هر موردی از خود واکنشی نشان بدهند و خودی بنمایانند. اگر نقدهایشان حساب شده باشد، حتی بدون توجه به نام شان به دل می نشیند، ولی این نقدهای ساده لوحانه و عامه پسندانه ی آمیخته با تعصب های فرقه ای و صنفی است که اغلب روی مخِ منتقدانِ دقیق و حرفه ای است. یادآوری چند نمونه بد نیست:

ببینید، خانمِ مجری در برنامه ای تلویزیونی قاطعانه می گوید که جای فلان مربی فوتبال در فلان تیم نیست. در پاسخ به او، آقای کارشناس فوتبال طنازانه می گوید که آن خانم بایستی برود آشپزی اش را بکند، زیرا شوهرش مدّتی است که غذای گرم نخورده است. بزرگترین ایرادِ واکنشِ آن خانم در این است که حکمی که می دهد فاقدِ تحلیلِ کارشناسانه و بیشتر شبیه به شعار «حیا کن و رها کنِ» تماشاگرانِ متعصب و حاصل گرا در ورزشگاه است. و بزرگترین ایرادِ پاسخِ آقای کارشناس در این است که اظهار نظرش فقط به دردِ مجلات طنز و فکاهی و کاریکاتور می خورد. بعد از اظهار نظر آقای کارشناس، شوهر خانم مجری فکر می کند که نبایستی آن جمله طنز را بی پاسخ بگذارد. علاوه بر این، همکارِ آن خانم با بیان خاطره ای می خواهد به آن خانم هشدار بدهد که با آن آقا درنیفتد. بنابراین، به او می گوید که از آن آقای کارشناس و نفوذش بترسد. خودِ آقای مربی که اصل حرف ها به او و کارش در آن تیم محبوب و نتایجِ بحث انگیزش برمی گردد، نمی تواند واکنشِ آشکاری که همه بتوانند ببینند و بخوانند از خود نشان ندهد. این ها واکنش های آشکارِ این افراد بوده است، حرف های خوشایند و ناخوشایندِ هر کدام شان در خلوت و بدون انعکاس در میان مردم حتماً بیشتر و شدیدتر و با لحنِ متفاوت تری بوده است.

واکنشِ آنی یا پاسخِ فوری یا نقدِ بی تعارف یا سیلیِ نقد یا هر نامی که شما برایش می پسندید، نوعی دفاع از خود است به ظاهر با زبان و بیان، ولی در واقع با چنگ و دندان. صنف گرایی و گروه گرایی و فرقه گرایی و حزب گرایی و از این ها بدتر،خودبینی جای عقل و منطق و استدلال را می گیرد. فردی که فکر می کند موردِ حمله قرار گرفته است، بدون این که به محور و محتوای نقدی که شده است بیندیشد، می خواهد با طعنه یا تمسخر و با پاسخی هر چند بی ربط به اصلِ مسئله، فقط و فقط تلافی کند و به قولِ خودش جوابی دندان شکن بدهد و دستِ طرفِ مقابل را از پرداختن به اموری که به او و امثالِ او مربوط می شود کوتاه یا اگر که شد چه بهتر، دقیقاً قطع کند. بنابراین، بدتان نیاید اگر که می گویم که این گونه حمله ها و دفاع ها گاهی با چنگ و دندان است. نمونه های برخوردهای این چنینی کم نیست.

استاد دانشگاهی در سخنرانی اش حرفی می زند که آقای کارگردانی به خودش می گیرد و می خواهد با توییت یا همان جیک جیکی درجا تلافی کند. فیلسوفی در مناظره ای چیزی می گوید و آقای بازیگری با ژستی فیلسوف مآبانه با بیانِ چیزکی بدون تأمل و تحمل به صدا درمی آید. هر اتفاقی که بیفتد و هر حرفی که پیش بیاید، آقا یا خانم سلبریتی که شهرتش به چیزی غیر از آن اتفاق و آن حرف مربوط می شود، درجا از خودش واکنشی به نرخِ روز نشان می دهد و افراد زیادی را به دنبالِ خود به هر جا که دلش می خواهد می کشاند. این واکنش ها و دنباله روی ها و هوچیگری های روزمره همه نقدهایی اند که بازارشان شلوغ تر و داغ تر از نقدهای تخصصی و کارشناسانه است.

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

صفحه بندی