خرید بک لینک

نقدی که زندگی ست(4) نقدِ تعارفی

«نقد تعارفی» هنگاهی روی می دهد که آدم به خاطر نفهمیِ بعضی ها، یا نفهمیِ خودش یا نفهمیِ هر دو، آن چیزی را بگوید یا رأی اش همانی باشد که منطق و استدلال طبق واقعیتِ موجود مخالف آن یا چیزی بسیار متفاوت از آن را می گوید. با این که اساسِ «تعارف» روی شناخت و معرفت بنا می شود، ناچیزترین و بی اهمیت ترین و غیرمنصفانه ترین جنبه ی معرفت در همین نقدهای تعارفی به کار گرفته می شود. تنها چیزی را که ناقد می شناسد، همانی است که با بی انصافی رأی و نظرش را برای آن هزینه می کند. آدمِ خودفروش‌رسانی عقل و رأی اش را پیش ارائه کرده است. در هنر، سیاست، ورزش و ... حتی امور عادی و روزمره «نقد تعارفی» را به سادگیِ یک «بفرما زدن» می توان انجام داد.

ببینید، بدبیاریِ داور در اکثر مسابقات ورزشی از این واقعیت و صنعتِ ادبی ناشی می شود که نامش با «سماور» هم قافیه می شود، وگرنه ، بدون تعارف، «شیر سماور» بایستی به جای تقدیر به خیلی های دیگر که در زمین مسابقه، یا در کنار زمین یا در اتاق های مدیریت شان هستند تقدیم بشود. منتها، تعارفِ در نقد باعث می شود که به جای همه ی آن هایی که مقصرتر از داوری هستند که شاید تقصیر او فرعی تر از کم کاری های مقصرهای اصلی باشد، او باشد که فحش و ناسزا نثارش می شود.

در سیاست هم همین جور است. «تحزب» یا «حزب داشتن» خوبی های زیادی دارد. امّا، همین یک فقره به تنهایی می تواند نشان بدهد که «آزادی بیان» نمی تواند در کشورهایی که هیچکدام از فرقه های متفرق ظرفیتِ شنیدن صدای مخالف را ندارند و به قول خودشان «مدام مشت محکمی به دهان یاوه گویان» می کوبند ، وجود داشته باشد. وجود احزاب و فرقه های گوناگون و قائل شدن به حقِ ابراز عقیده برای همه، بدون استثنا، از ابتدایی ترین و بارزترین نشانه های وجود دمکراسی در یک کشور و در کلِّ جهان است. حزبی بودن یک بدی دارد که آن هم به تنهایی می توان همه ی خوبی هایش را بپوشاند، و آن این است که حزبی های متعصبِ عقل فروخته را «بما لدیهم فرحون» می کند- یعنی هر کدام شان را به آنچه که خودشان دارند و می پسندند دلخوش می کند. گستاخی و شهامتِ نقدِ به جنبه هایی از عقاید خود و نیز بازدههای حزب خود را از آنها می گیرد. آنها را تعارفی بار می آورد.

در نقدِ هنرمندان و آثار هنری شان نیز تعارف های زیادی رد و بدل می شود. ناقدان و هنرمندان اغلب با مصلحت اندیشی در اموری که موش موشک هم می داند که بایستی آهسته برود و آهسته بیاید تا گربه شاخش نزند به همزیستیِ مسالمت آمیز تن داده اند. هر دو، برای شیرینیِ دهن خود و سرگرمیِ ذهن و دهان مردم، گاه گاهی اشاره ای به غولِ مافیا در هنر و سینما می کنند تا نقد و نظرشان دارای قد و بالای باکیفیتی بشود. در همین مرد هم اغلب با یکدیگر و با دیگران خیلی تعارفی برخورد می کنند، وگر نه روی آن چیزهایی که غول مافیا روی آن ها دست گذاشته است، با نقدهای تعارفی نمی شود دست کشید. می دانند که بهتر است از نقدهای دقیق تر و خاص تر دست بکشند، زیرا خودشان هم دارند از همین سرچشمه ی قدرت و ثروت و رابطه و رانت نصیبی می برند. بهتر است تا زمانی که سهم شان مورد پسندشان است، نقدِ مشخصی از افراد شاخص در این مافیا انجام ندهند. برای این که نام و نان شان به خطر نیفتد، گاهی برای بازارگرمی و جلب توجه نقدهایی درباره ی افرادی بی نام و نشان انجام می دهند تا بگویند که در این شبکه ی مافیایی جایی ندارند یا هیچ کاره اند.

چرا چنین کاری می کنند؟

خیلی ها از دمکراسی و آزادی بیان دم می زنند، ولی حاضر نیستند ، حتی اگر حرف و ادعایشان بر حق است، عواقب اش را بپذیرند. قرار نیست که «آزادیِ بیان» حقِ دفاع از خود در دادگاه های رسمی را از کسی که تهمت و ناسزایی را شنیده است سلب کند. اگر این جور باشد که همه تعارف را کنار می گذارند و با مدرک و شاهد یا بی هیچکدام شان هر چه دهن گشادشان و دست بازشان می خحواهد، می گویند و می کنند.در کشورهایی که در آن ها دمکراسی حقوق هر دو طرف را مراعات می کند، خیلی ها سیاستِ «تعارف در نقد» را برای پرهیز از رفت و آمد به دادگاه و سر و کله زدن با وکیل و دادستان وشاهد و قاضی و شاهد برمی گزینند. در کشورهایی که حقِّ آن گروهِ دارای قدرت و ثروت بر طرف مقابل می چربد، اصحابِ قدرت و ثروت مدام در حالِ «نقدِ چماقیِ» طرف ضعیف ترند، و آن طرفِ بی خایه و بی مایه چاره ای جز «نقد تعارفی» ندارد. شکلِ سبکِ همین الگوی سنگین را می توان در میان بقیه ی مردم هم دید. سلبریتی و غیرسلبریتی ندارد. خیلی هایشان با سیاستِ «سری را که درد نمی کند دستمال نمی بنندند»، از صبحِ خروسخوان تا بوقِ سگ برای همدیگر تعارف تکه و پاره می کنند.

برچسب: نویسنده: النا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 11:20

صفحه بندی